وب سايت شخصي ولي اله ديني : خلاصه كتاب مسأله حجاب
چهارشنبه، 21 خرداد 1393 - 12:03 کد خبر:476
لزوم پوشيدگي زنان در برابر مرد بيگانه يكي از مسائل مهم اسلامي است ودر خود قرآن كريم درباره اين مطالب تصريح شده است. پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكي ازمظاهر لزوم حريم ميان مردان وزنان اجنبي است همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبي واجنبيه يكي ديگر از مظاهر آن است. اين مبحث را در پنج بخش بايد رسيدگي كرد: 1- آيا پوشش از مختصات اسلام است وپس از ظهور اسلام ازمسلمين به غير مسلمين سرايت كرده است؟ يا از مختصات اسلام ومسلمين نيست ودر ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است. 2- علت پوشش چيست؟ چه موجبي سبب شده كه ميان جنس زن ومرد حريم وحائلي به صورت پوشيدگي زن يا به صورت ديگر به وجود آيد؟

 

خلاصه كتاب مسأله حجاب
استاد مطهري

 

مقدمه: لزوم پوشيدگي زنان در برابر مرد بيگانه يكي از مسائل مهم اسلامي است ودر خود قرآن كريم درباره اين مطالب تصريح شده است. پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكي ازمظاهر لزوم حريم ميان مردان وزنان اجنبي است همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبي واجنبيه يكي ديگر از مظاهر آن است.

خلاصه كتاب حجاب
(استاد مطهري)



تهيه براي مديريار: نفيسه ذوقي فياض- محسن قايني- محمدرضا ارجمندي

بهار 1393


فهرست

مقدمه
بخش اول: تاريخچه حجاب
بخش دوم:علل پيدا شدن حجاب
بخش سوم : فلسفه پوشش در اسلام
بخش چهارم: ايرادها واشكال ها
بخش پنجم: حجاب اسلامي



مقدمه
لزوم پوشيدگي زنان در برابر مرد بيگانه يكي از مسائل مهم اسلامي است ودر خود قرآن كريم درباره اين مطالب تصريح شده است.
پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكي ازمظاهر لزوم حريم ميان مردان وزنان اجنبي است همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبي واجنبيه يكي ديگر از مظاهر آن است.
اين مبحث را در پنج بخش بايد رسيدگي كرد:
1- آيا پوشش از مختصات اسلام است وپس از ظهور اسلام ازمسلمين به غير مسلمين سرايت كرده است؟ يا از مختصات اسلام ومسلمين نيست ودر ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است.
2- علت پوشش چيست؟ چه موجبي سبب شده كه ميان جنس زن ومرد حريم وحائلي به صورت پوشيدگي زن يا به صورت ديگر به وجود آيد؟
در معللق در معللق اخلاق جنسي جاي چنين سوالاتي است درباره حياء وعفاف نيز همين پرسش است حيوانات در مسائل جنسي احساس شرم نمي كنند ولي در انسان بالاخص درجنس ماده حياء وشرم وجود دارد.
3- فلسفه پوشش از نظراسلام
4- ايرادها واشكال ها
5- حدود پوشش اسلامي چيست؟
آيا اسلام طرفدار پرده نشيني زن است همچنانكه گفت حجاب براين معني دلالت مي كند يا اسلام طرفدار اين است كه رن در حضور مرد بيگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنكه مجبور شد از اجتماع كناره گيري كند؟در صورت دوم پوشش چقدر است؟آيا چهره ودو دست بايد پوشيده شود يا ماوراي چهره ودو دست بايد پوشيده شود اما چهره ودو دست تا مچ پوشيدنش لازم نيست؟ آيا اسلام طرفدار جدا بودن جامع زنان ومردان است يا نه؟
اين ها پوسش هايي است كه اين كتاب (مسئله حجاب) بدان ها پاسخ مي گويد.
(بخش اول: تاريخچه حجاب)
اطلاع تاريخي ما آنگاه كامل است كه بتوانيم درباره همه مللي كه قبل از اسلام بوده اند اظهار نظر كنيم قدر مسلم اين است كه قبل از اسلام درميان بعضي ملل حجاب وجود داشته است.
در ايران با ستان ودر ميان قوم يهود واحتمالاً در هند حجاب وجود داشته واز آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است وبه وسيله اسلام در عرب پيدا شده است.
ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 تاريخ تمدن (ترجمه فارسي)راجع به قوم يهود وقانون تلمود مي نويسد:«اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت‌:چنانكه مثلا بي آنكه چيزي بر سر داشت به ميان مردم مي رفت ويا در شارع عام نخ مي رشت يا با هر سنخي از مردان سرد دل مي كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلم مي نمود همسايگانش مي توانند سخنان او را بشوند در آنصورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.»
در جلد اول تاريخ تمدن صفحه 552 راجع به ايرانيان قديم مي گويد:
«درزمان زردشت زنان منزلتي » نمي داشتند با كمال آزادي وباروي كشاده در ميان مردم آمد وشد مي كردند.
آنگاه چنين مي گويد :
« پس از داريوش مقام زن مخصوصاً در حلقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد،زنان فقير چون براي كار كردن ناچار از آمد وشد در ميان مردم بوند آزادي خود را حفظ كردند،وقتي در مورد زنان ديگر،گوشه نشيني زنان چنين كه برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد وسراسر زندگي اجتماعي شان را فرا گرفت ودراين امر خود مبناي پرده نشيني در ميان مسلمانان به شمار مي رود،زنان طبقات بالاي اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تحت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند وهرگز به آنان اجازه داده نمي شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردي را ولو پدر يا برادرشان باشد ببينند درنقش هايي كه از ايران باستان برجاي مانده هيچ صورت زن ديده نمي شود ونامي ازايشان به نظر نمي رسد.
چنانكه ملاحظه مي شود حجاب سخت وشديدي در ايران باستان حكمفرما بوده حتي پدران وبرادران نسبت به زن شوهر دار نامحرم شمرده مي شده اند.
به عقيده دورانت مقرارت شديدد كه طبق رسوم وآيين كهن مجوس درباره زن حائض اجرا شده كه در اتاق محبوس بوده همه از او در مدت عادت زنانگي دوري مي جسته اند واز معاشرت با او پرهيز داشته اند سبب اصلي پيدا شدن حجاب در ايران بوده است.
زن حائض در اسلام فقط از برخي عبادات واجب نظير نماز وروزه معاف است وهم خوابگي با او نيز در مدت عادت زنانگي جائز نيست ولي زن حائض از نظر معاشرت با ديگران هيچگونه ممنوعيتي ندارد كه مجبور به گوشه نشيني شود.
واگر مقصود اين است كه حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانات سرايت كرد باز هم سخن نادرستي است زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به حجاب نازل شده است.
از سخنان ديگر ويل دورانت هر دو مطلب فهميده مي شود يعني هم مدعي است كه حجاب به وسيله ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج يافت وهم مدعي است كه ترك هم خوابگي با زن حائض در حجاب زنان مسلمان ولااقل در گوشه گيري آنان مؤثر بوده است .حجاب وخواجه داري در ايام وليد (127-126)هجري معمول شد.گوشه گيري زنان از آنجا پديد آمد كه در ايام حيض ونفاس بر مردان حرام بودند.
ويل دورانت در جلد 10 تاريخ تمدن صفحه 233 راجع به ايرانيان باستان مي گويد:
« داشتن متعه بلامانع بود،اين متعه مانند محشوقه هاي يوناني آزاد بودند كه در ميان مردم ظاهر درضيافت مردان حاضرشوند،اما زنان قانوني معمولا در اندورن خانه نگهداري مي شدند،اين رسم ديرين ايراني به اسلام منتقل شد.
ويل دورانت طوري سخن مي گويد كه گويي در زمان پيغبر كوچكترين دستوري درباره پوشيدگي زن وجود نداشته است وپيغمبر نقما از پوشيدن جامه گشاد نهي كرده بوده است!
وزنان مسلمان تا اواخر قرن اول واوايل قرن دوم هجري با بي حجابي كامل رفت وآمد مي كرده اند حال آنكه قطعاً چنين نيست تاريخ قطعي بر خلاف آن شهادت مي دهد بدون شك زن جاهليت همچنان بوده كه ويل دورانت توصيف مي كند ولي اسلام در اين جهت تحولي به وجود آورد.
عايشه همواره زنان انصار را اينچنين ستايش مي كرد:
« مرحبا به زنان انصار همين كه آيات سوره نور نازل شد يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد،سر خود را با روسري هاي مشكي مي پوشيدند گويي كلاغ روي سرشان نشته است.»
كنت گوبينو در كتاب سرسال در ايران نيز معقتد است كه حجاب شديد دوره ساماني در دوره اسلام در ميان ايرانيان باقي مانده است كه آنچه در ايران ساماني بوده است تنها پوشيدگي زن نبوده است،بلكه مخفي نگه داشتن زن بوده است.مدعي است كه == وشاهزادگان آن دوره برقراري بود كه اگر كسي زن خوشگلي درخانه داشت نمي گذاشت كسي از وجودش آگاه گردد وحتي الامكان او را پنهان مي كرد،زيرا اگر معلوم مي شد كه چنين خانم خوشگلي در خانه اش هست ديگر مالك او واحياناً مالك جان خودش هم نبود.
يك تغيير بزرگ وتأسف آور نيز تدريجاً روي نمود وآن در وضع زنان بود،در ميان عرب رسم حجاب وپرده وجود نداشت،زنان عرب جدا از مردان وپنهان از ايشان زندگي نمي كردند بلكه در اماكن عمومي حضو مي يافتند به مسجد ها ومجالس وغلط وخطابه مي رفتند وحتي خودشان به وعظ وخطابه مي پرداختند اما عرب ها نيز بر اثر موفقيت ها تدريجاً بيش از پيش رسمي را كه در دو امپراطوري مجاورشان يعني امپراطوري روم شرقي وامپراطوري ايران پايان بخشيدند.اما خودشان هم گرفتار عادات وآداب ناپسند اين امپراطوري ها گشتند.بقراري كه نقل شده است مخصوصاً بر اثر نفوذ امپراطوري قسطنطنيه وايران بود كه رسم جدايي زنان از مردان و= ايشان در ميان عرب ها رواج پيدا كرد.
تدريجاً هستيم «حرم» آغاز گرديد ومردها وزن ها از هم جدا گشتند.
سخن درستي نيست.فقط بعدها براثر معاشرت اعراب مسلمانان با تازه مسلمانان غير عرب، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشت شديدتر شد.نه اينكه اسلام اساساً به پوشش زن هيچ غايتي نداشته است.
در هند نيز حجاب سخت وشديدي حكمفرما بوده است ولي درست روشن نيست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است ويا بعد ها پس از نفوذ اسلام در هند رواج يافته است وهندوان غير مسلمان تحت تأثير مسلمانان ومخصوصاً مسلمانان ايراني حجاب زن را پذيرفته اند.آنچه مسلم است اين است كه حجاب هندي نظير حجاب ايران باستان سخت وشديد بوده است از گفتار ويل دورانت در جلد دوم تاريخ تمدن برمي آيد كه حجاب هندي بوسيله ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است.
راسل در زناشويي واخلاق صفحه 135 مي گويد:
«اخلاق جنسي،آنچنان كه در جوامع متمدن ديده مي شود از دو منبع سرچشمه مي گيرد:
يكي تمايل به اطمينان پدري وديگري اعتقاد مرتاضانه به خبيث بودن عشق
اخلاق جنسي در اعصار ماقبل مسيحيت در ممالك خاور دور تا به امروز فقط از منبع اول منشعب مي شود واستثناي آن هند وايران است كه ظاهراً رياضت طلبي در آنجا پديد آمده در سراسر جهان پراكنده شده است.»
بخش دوم:علل پيدا شدن حجاب
علت وفلسفه پيدا شدن حجاب چيست؟چطور شد كه درميان هند يا بعضي ملل باستاني پديد آمد؟
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است و غالباً اين علت ها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است ما مجموع آنها را ذكر مي كنيم نظرياتي كه بدست آورده ايم بعضي فلسفي وبعضي اجتماعي وبعضي اخلاقي وبعضي اقتصادي وبعضي رواني است كه ذيلاً ذكر مي شود.
1- ميل به رياضت ورهبانيت (ريشه فلسفي)
2- عدم امنيت وعدالت اجتماعي (ريشه اجتماعي)
3- پدر شاهي وتسلط مرد بر زن واستثمار نيروي وي در جهت منافع اقتصادي مرد (ريشه اقتصادي)
4-= وخودخواهي
5- عادت زنانگي زن واحساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزي كم دارد به علاوه مقررات خنثي كه درزمينه پليدي او وترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه رواني)
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثير در پيدا شدن حجاب وهيچ نقطه ازنقاط جهان نداشته است وبي جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده اند ويا فرضاً پديد آمدن بعضي از سيستمهاي غير اسلامي تأثير داشته است در حجاب اسلامي تأثير نداشته است،يعني حكمت وفلسفه اي كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده بوده است.
ماهر يك از اين علل را ذكر وسپس انتقاد مي كنيم وثابت مي كنيم كه اسلام در فلسفه اجتماعي خود به هيچ يك از اين جهات نظر نداشته است وهيچ يك از آنها با مباني مسلم وشناخته شده اسلام وفق نمي دهد ودر خاتمه به يك علت اساسي اشاره مي كنيم كه از نظر ما موجه ترين آنها به شمار مي رود.
رياضت ورهبانيت:
پيروان فلسفه رهبانيت وترك لذت براي اينكه محيط را كاملا با زهد ورياضت سازگار كنند بين زن ومرد حريم قائل شده پوشش را وضع كرده اند.كما اين كه با چيزهاي ديگري هم كه نظير زن محرك لذت وبجهت بوده است مبارزه كرده اند.پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه،دنباله ونتيجه پليد دانستن ازدواج ومقدس شمردن غروبت است.
بلند نگه داشتن مو كه در ميان مسيك ها،هندوها وبعضي دراويش معمول است،نيز از مظاهر مخالفت با جمال ومبارزه با شهرت واز ثمرات فلسفه لذت وميل به رياضت است.مي گويند كوتاه كردن وستودن مو،سبب فزوني رغبت جنس مي گردد وبلند كردن آن موجب تقليل وكاهش آن است.
چنانكه مي دانيم رهبانيت ودشمني جرياني بوده كه در بسياري از نقاط جهان وجود داشته است از جمله مراكز آن در مشرق زمين هندوستان ودر مغرب زمين يونان بوده است.نحله«كلبي» كه يكي از نحله هاي فلسفي است ودر يونان رواج داشته است طرفدار فقر ومخالف لذت مادي بوده است.علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادي به پاره اي از رنجهاي معنوي است.شب ديده است كه همواره در كنار لذتهاي مادي يك عدد رنجهاي روحي وجود دارد مثلا ديده است كه هر چند،داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشيها وكامراني ها است اما هزاران ناراحتي ها واضطراب ها متحمل ذلتها در تحصيل ودر نگهداري آن وجود دارد. شب ديده است كه آزادي واستغنا وعلو طبع منو را بر واسعله اين لذت مادي از دست مي رود،از اين رو از همه آن لذات چشم پوشيده = واسغنا را پيشه خود ساخته است.
علل ديگري نيز براي پديد آمدن رياضت وگريز از لذت ذكر كرده اند،از آنجمله اينكه محروميت وشكست در موفقيت هاي مادي مخصوصاً شكست در عشق،سبب توجه به رياضت مي گردد،روح بشرپس از اين نوع شكست ها انتقام خود را از لذت هاي مادي بدين صورت مي گيرد كه آنها را پليد مي شناسد وفلسفه اي براي پليدي آنها مي سازد.افراط در خوشگذراني وكامجويي عامل ديگر توجه به رياضت است.ظرفيت جسماني براي لذت محدود است.افراط در كامجويي ولذت جسماني وتحليل بيش از اندازه ظرفيت بربدن موجب عكس العمل شديد روحي مخصوصاً در سنين پيري مي گردد.خستگي،سرخوردگي به وجود مي آمد.
اكنون ببينيم از نظر اسلام وطرز تفكري كه اسلام به جهان عرضه داشته است آيا چنين تحليل وتوجهي براي پوشش صحيح است؟
اصولاً اسلام با فكر رياضت ورهبانيت سخت مبارزه كرده است واين مطلب اوستشرتين اروپايي هم قبول دارند.اسلام به نظافت تشويق كرده است به جاي اينكه = را مرواريد خدا بشناسد گفته است«النظافته من الايمان» پيغمبر اكرم شخصي را ديد كه در حالي كه موهايش ژوليده وجامه هايش چركين بود وبدحال مي نمود فرمود «من الدين المتعه» يعني تتع وبهره بردن از رغبت هاي خدا جزء دين است وآن حضرت فرمود«بس العبد القاذوره» يعني بدترين بنده شخص چركين وكثيف است.اميرالمومنين «ع» فرمود دوان الله جميل يحب الجمال»خداوند زيباست وزيبايي ها را دوست مي دارد.امام صادق فرمود «خداوند زيباست و دوست مي دارد كه بنده اي خود را بيارايد وزيبا نمايد وبرعكس فقر را وتظاهر به فقر را دشمن مي دارد،اگر خداوند نعمتي به شما عنايت كد بايد اثر آن نعمت در زندگي شما نمايان گردد.به آن حضرت گفتند چگونن اثر نعمت خدا نمايان گردد؟ فرمود به اينكه جامه شخص = باشد بوي خوش استعمال كند،خانه خود را با گچ سفيد كند ،بيرون خانه را جاروب كند.حتي پيش ازغروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق مي افزايد.
در قديمي ترين كتاب هايي كه در دست داريم مانند كافي كه يادگار هزار سال پيش است بخشي تحت عنوان «باب الزي والتجمل» وجود دارد.اسلام به كوتاه كردن وشانه كردن مو به كار بردن بوي خوش وروغن زدن به سر سفارش هاي اكيد كرده است.
عده اي از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه تمبر وبيشتر عبادت كنند واز لذات روحاني بهره مند شوند ترك زن وفرزند كردند،روزها روزه مي گرفتند وشب ها عبادت مي كردند،همين كه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد وگفت من كه پيشواي شما هستم چنين نيستم.بعضي از روزها روزه مي گيرم،بعضي روزها افطار مي كنم،قسمتي از شب را عبادت مي كنم وقتي ديگر نزد زنهاي خود هستم.
رسول اكرم هنگامي كه مي خواست نزد اصحابش برود به آينه نگاه مي كرد،موهاي خود ر شانه ومرتب مي ساخت.مي گفت خداوند دوست مي دارد بنده اش را كه وقتي كه به حضور دوستان خود مي رود خود را آماده وزيبا سازد. يعني لباس سفيد بپوشد كه زيباتر وپاكيزه تر است.قرآن كريم،آفرينش وسائل تجمل را از لطف هاي خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است وتحريم وزيباسازد يعني لباس سفيد بپوشد كه زيباتر وپاكيزه تر است.
قرآن كريم ،آفرينش وسائل تجمل را از لطف هاي خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است وتحريم زينتهاي دنيا برخود سخت مورد انتقال قرآن قرار گرفته است.
«قل من حرم زينه الله التي اخراج لعباده والصليبات من الرزق»
بگو چه كسي زينتهايي كه خدا براي بندگان خود آفريده وروزيهاي پاكيزه را حرام كرده است؟در احاديث اسلامي آمده است كه ائمه اطهار با متصوفه كردار مباحثه كرده ومرام آنان را با استناد به همين آيه = نشان داده اند.
اسلام التذاذ وكامجويي زن وشوهر از يكديگر را نه تنها تثبيح نكرده است،ثواب هايي هم براي آن قائل شده است،شايد براي يك نفر فرنگي وشگفت انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح وملاعبه زن وشوهر آرايش كرن زن براي شوهر ،پاكيزه كردن زن يا شوهر خود را براي زن متعصب مي داند.
اسلام لذت جنسي در حدود قانون را تخمين كرده است تا جايي كه فرموده است دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است:من اخلاق الانبياء حب النساء
در اسلام زني كه آرايش وزينت خود را براي شوهر كوتاهي كند،نكوهش شده است كمااينكه مرداني كه در ارضاء زن خود كوتاهي مي كنند نيز نكوهش شده اند.
حديث ديگري از پيغمبر اكرم«ص» نقل شده كه
تنظفوا والتشبهوا باليهود
يعني نظيف باشيد وخودتان را شبه به يهود كنيد.
بعد فرمود زنان يهودي كه زنان يهودي كه زنا كار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند ومورد رغبت واقع
عدم امنيت:
ريشه ديگري كه براي به وجود آمدن پوشش ذكر كرده اند ناداني است.در زمانهاي قديم بي عدالتي ناداني بسيار بوده است.دست تجاوز زورمندان وقلدران به مال وناموس مردم بيگانه دراز بوده است.مردم اگر پول وثروتي داشتند ناچار بودند به صورت = به زير خاك پنهان كنند،علت مخفي ماندن گنجها اين است كه صاحبان طلا وثروت جرأت نمي كرند كه حتي بچه هاي خود را از پناهگاه ثروت خود آگاه سازند،مي ترسيدند كه از آنها به وسيله بچه ها فاش شود مورد تجاوز وگزند قلدران واقع شوند.
بدين ترتيب گاهي اتفاق مي اتفاد كه پدر با مرگ ناگهاني از دنيا مي رفت وفرصت نمي كرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد،قهراَ دارايي او در زير خاكها مدفون مي ماند.
همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود،راجع به زن هم امنيت وجود نداشت،هر كس زن زيبايي داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفي نگهدارد.زير اگر آنها اطلاع پيدا مي كردند،او ديگر مالك زن خود نبود كنت گوبينو در كتاب دو سه سال در ايران» مي گويد: حجابي كه هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد متند به ايران قبل از اسلام است ومي نويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتي در مورد مردها نداشتند.
درباره انديشروان كه به غلط امداد عادل وخوانده اند نقل شده كه وقتي يكي از سرهنگان ارتش او زني زيبا داشت انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانه اش رفت،زن جريان را براي شوهر خود نقل كرد بيچاره شوهر،ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است فوراً زن خويش را طلاق گفت وقتي انوشيروان مطلع شد كه وي زنش را طلاق داده است به او گفت شنيده ام يك بوستان بسيار زيبايي داشته اي واخيراً آن را رها كرده اي چرا؟گفت جاي پاي شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا =،انوشيروان خنديد وگفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد.
اولا اين سخن درست نيست كه در عمر ما اين است كامل ازنظر زن برقرار است،در همين دنياي صنعتي اروپا وآمريكا كه به غلط آن را دنياي متمدن مي ناميمم.احياناً آمارهاي وحشت آوري از زنان به عنف مي خوانيم،چه رسد به دنياي به اصطلاح نيمه متمدن وتمام وحشي.تا در ميان حكومت شهوت برقرار است.هرگز امنيت ناموسي وجود نخواهد داشت منتها شكل قضيه تفاوت مي كند.يك وقت كسي مانند غلان خان وفلان قلدر مأمور مسلح مي فرستد وزن كسي را از خانه اش بيرون مي كشد.يك وقت وديگر زني را در يك مجلس شب نشيني ودر خلال رقص و= مي زنند واو را از شوهر وفرزند آواره مي كنند اينگونه حوادث يا حوادثي از قبيل ربودن زنان ودختران بوسيله تاكي يا وسيله ديگر زياد اتفاق مي افتد و در روزنامه ها مي خوانيم.
مسلماً علت دستور پوشش دراسلام عدم امنيت نبوده است.
در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود ودر عين حال امنيت فردي بواسطه زندگي خاص قبيله اي وبدوي وجود داشت يعني در همان وقت كه در ايران ناامني فردي وتجاوز به ناموس به حد اعلي وجود داشت پوشش هم بود در عربستان اينگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت.
امنيتي كه در زندگي قبيله اي وجود ندشت امنيت اجتماعي يعني امنيت گروهي بود اين گونه عدم امنيت ها را پوشش نمي تواند چاره نمايد.به اين معني كه قبيله ديگر شبيخون مي زد،دراين شبيخون ها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام مي شد همه چيز دستخوش غارت مي گرديد هم مرد اسير مي شد وهم زن پوشش زن براي او امنيت نمي آورد.
زندگي اعراب جاهليت با همه تفاوت عظيم وفاحشي كه با زندگي صنعتي وماشيني عصر ما داشته از اين جهت مانند عصر ما بوده يعني فحشاء زنا حتي در مورد زنان شوهردار فرآوان بوده است.ولي به خاطر يك نوع دموكراسي ونبودن حكومت استبدادي،كسي زن كسي را به زور از خانه اش بيرون نمي كشيد.با اين تفاوت كه نوعي عدم امنيت فردي در زندگي ماشيني امروز كه در آن عصر نبود.
- استثمار زن:
مردان به خاطر اينكه از وجود زنان بهره اقتصادي برند وآنها را مانند بردگان استثمار كنند،آنها را در خانه ها نگه مي داشتند وبراي اين كه فكر زن را قانع كنند كه خود به خود از خانه بيرون زود .بيرون رفتن را كار بري بداند فكر حجاب وخانه نشيني را خلق كردند.
گويندگان اين سخن سعي كرده اند مسائل ديگري از قبيل نفقه ومهر را نيز بر اساس مالكيت مرد نسبت به زن توجيه كنند.
در هنگامي كه قانون مدني ايران تدوين شد هنوز از برده فروشي دربعضي از نقاط =اثر به جا بود ودر ايران نيز با اينكه اين كار علي الظاهر از ميان رفته بود ولي باز در مغز قانونگذاران آثاري از برده فروشي وآزار به زير دستان وجود داشت وزن =آن دوره چون متأجره مي پنداشتند.زن حق نداشت با مردان نشست وبرخاست كند ودر اجتماعات راه يابد وبه مقامات دولتي برسد.اگر صداي زن را نامحرم مي شنيد آن زن برشوي خود حرام مي شد.خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاري مي دانستند كه او منتصراً رسيدگي به امور خانه وپروردن فرزند بود وهنگامي كه اين ابزاري مي خواست از خانه بيرون برود او را سرتا پا در چادري سياه مي پيچاندند ورانه بازار يا خيابان مي كردند.»
كي وكجا چنين قاعده اي وجود داشت كه اگر صداي زن را نامحرم مي شنيد بر شوي خودحرام مي شد؟
آيا در جامعه اي كه دائماً سخنرانان مذهبيش منابر خطابه زهراي مرضيه را درمسجد مدينه وخطابه هاي زينب كبرا را در كوفه وشام به گوش مردم مي رسانند ممكن است چنين تفكري در ميان مردم آن جامعه پيدا شود؟
كي وكجا در ايران اسلامي برده مرد بوده است؟
همه مي دانند كه در خانواده هاي مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد،مرد به حكم وفلسفه اسلامي در خدمت زن بوده وسيله آسايش او را فراهم مي كرده است.
= مي گويد: «زن حق نداشت كه با مردان نشت وبرخاست كند».من مي گويم:برعكس،در محيط هاي پاك اسلامي اين مرد بود كه حق نداشت درنشست وبرخاست ها از زن بيگانه بهره برداري كند.اين مرد است كه همواره حرمت = كه زن را وسيله چشم چراني وكامجوئي خود قرار دهد.هيچگاه مرد به طبع خود مايل نبوده حائلي ميان او وزن وجود داشته باشد وهر وقت كه اين حائلاز ميان رفته آنكه برنده بود مرد بوده است وآنكه باخته و وسيله شده زن.
همه مي دانند نشست وبرخاست ها در محيط هاي پاك كه موضوع بهرهك كشي مرد از زن در ميان نبوده است هيچگاه در جامعه اسلامي ممنوع نبوده است.
تاريخ روابط زن ومرد را از نظر جامعه شناسي به معيار دوره تقسيم مي كند:
دوره اول :
مرحله طبيعي واشتراكي اوليه كه زن ومرد بدون هيچ گونه قيد وشرطي با هم خلطه وآميزش داشته اند دراين دوره به عقيده اين نويسنده اساساًزندگي خانوادگي وجود نداشته است.
دوره دوم :دوره تسلط مرد است،دراين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزاري در خدمت خود در آمده است.حجاب يادگار اين دوره مي باشد.
دوره سوم:مرحله قيام واعتراض زن است،در اين مرحله زنان از ناسازگاري مردان به ستوه آمدند ودر مقابل مضالم آنها ابتدا مقاومت كردند وچون در يافتند كه طبيعت خشن مردان به اين آساني حاضر نيست حق آنها را رعايت كند وبه نظر احقاق حق خود متدرجاً عليه مردان طغيان كردن،اتحاديه ها تشكيل دادند ،به وسيله مطبوعات وكنفرانس ها ودسته بندي ها با مران طغيان كردند،ضمناً چون دريافتند كه زورگويي مردان نتيجه تربيت ناسالم = كودكي ومخصوصاً تبعيض بين پسران ودختران است دررفع نقائص آموزش وپرورش عمومي كوشيدند.
دوره چهارم:مرحله تساوي حقوق زن ومرد است وبه دوره اول شباهت كامل دارد.اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده هنوز در همه جا استقرار نيافته است.
از نظر اين منطق،پوشش زن عبارت است از زنداني شدن زن به دست مرد وعلت اينكه مرد،زن را اينچنين اسير مي كرده اين است كه مي خواسته هر چند بيشتر از وجود او وبهره اقتصادي ببرد.
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مي نگريست واز او بهر كشي اقتصادي مي كرد به صورت يك اصل كلي حاكم برهمه اجتماعات گذشته قبول نداريم،علائق عاطفي زوجيت هرگز اجازه نمي داد كه مردان به صورت يك در ملتبه زبر دست،برزنان به صورت يك ملتبه زير دست حكومت كنند،آنان را استثمار نمايند.همنچنانكه معقول نيست فرض كنيم در دوره هاي گذشته پدران وماردان به عنوان يك ملتبه بر فرزندان به عنوان يك ملتبه ديگر حكومت وآنها را استثمار مي كرده اند.علائق عاطفي والدين وفرزندان همواره مانع چنين چيزي بوده است. علائق زوجين به يك ديگر دراجتماعات گذشته بيشتر عاطفي وعشقي بوده وزن با نيروي جاذبه وجمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است.مرد به ميل ورغبت خود نان آور زن شده وراضي شده او با خيال راحت به خود برسد ومايه تسكين قلب وارضاي عاطفه عشقي او باشد.همچنانكه با ميل ورغبت خود زن را در پشت جبهه جنگ براه خود به وظيفه سربازي وفداكاري ودفاع اززن وفرزند قيام كرده است.
درعين حال انكار نمي كنيم كه مرد در گذشته هم به زن ظلم كرده وهم به فرزند واز هردوي اينها بهره كشي اقتصادي كرده است،همچنانكه به خود نيز ستم كرده است.مرد به علت جهالت وتعصب هاي بي جااند به قصد استثمار وبهره كشي هم به خود ظلم كرده هم به زن وفرزند.مرد در گذشته از لحاظ اقتصادي هم در خدمت زن بوده هم در ازاو بهره كشي اقتصادي كرده است.هر وقت طبيت مرد به سوي خشونت گرائيده عشق وعاطفه در وجودش ضعيف شده از زن به صورت يك ابزار اقتصادي استفاده كرده است ولي اين را به صورت يك اصل كلي حاكم بر تمام جوامع ماقبل نوزدهم نمي توان ذكر كرد.
تجاوز به حقوق واقعي زن،استثمار زن،خشونت نسبت به او منحصر به ماقبل قرن 19 نيست در قرن نوزدهم وبيستم حقوق واقعي زن كمتر از گذشته پايمال نشده است.ضمنا چنانچه مي دانيم كه از مشخصات اين قرن اين است كه روي مقاصد استثمار گرانه سرپوشي از مفاهيم انساني گذاشته مي شود.
اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره كشي اقتصادي كند،بلكه سخت با آن مبارزه كرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادي از زن ندارد.اين مسأله كه زن استقلال اقتصادي دارد از مسلمات قطعي اسلام است
كار زن ازنظر اسلام متعلق به خود اوست.زن اگر مايل باشد كاري كه در خانه به وي واگذار مي شود مجاناً وتبرعاً انجام مي دهد واگر نخواهد مرد حق ندارد او را مجبوركند حتي درشير دادن به طفل با اينكه زن اولويت دارد .اولويت اوموجب سقوط حق اجرت او نيست.يعني اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغي فرضاً يكهزار ريال در ماه شير بدهد وزن بيگانه اي هم به همين مبلغ حاضر است شير بدهد پدربايد اولويت زن را رعايت كند،فقط در صورتي كه زن مبلغ بيشتري مطالبه مي كند،مرد حق دارد طفل را به دايه ايكه اجرت كمتري مي گيرد بسپارد زن مي توانند هر نوع كاري همين قدر كه فاسد كننده خانواده ومزاحم حقوق ازدواج نباشد براي خود انتخاب كند ودر آمدش هم منصحراً متعلق به خود اوست.
حسادت :
ريشه ديگري كه براي پيدا شدن حجاب ذكر كرده اند جنبه اخلاقي دارد.
مرد نمي خواهد = مي برد كه مردان ديگر ولو با نگاه كردن يا همجنس شدن،اززني كه تحت اختيار او است استفاه كنند.
برتراندراسل مي گويد: بشرتوانسته است تا حدي در مال وثروت بر خودخواهي وبخل غالب گردد ولي در مورد زن نتوانسته است براين خودخواهي تسلط پيدا كند.
از نظر ما درمرد تمايل به عفاف وپاكي زن وجود بررسي دارد،يعني مرد رغبت خاصي دارد كه همسرش پاك ودست نخورده باشد،همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصي به عفاف وجود دارد.البته در زن تمايل به اينكه شوهر ،زن ديگر رابطه وآميزش نداشته باشد نيز وجود دارد،ولي اين تمايل به عقيده ما ريشه ديگري دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهي كه در مرد است،آنچه در مرد وجود دارد غيرت است ويا آميخته اي است از حسادت وغيرت ولي آنچه در زن وجود دارد صرفاً حسادت است.
سخن ما فعلاً درباره حسي است كه در مرد وجود دارد وبه نام «غيرت» ناميده مي شود كه:اولاً آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده يا چيز ديگري است ثانياً آيا ريشه پوشش وحجاب اسلامي احترام به حس غيرت مرد است يا جهات ديگري منظور است؟
اما قسمت اول: ما معتقديم كه حسادت وغيرت دو صفت كالا متفاوت اند وهر كدام ريشه اي جدا گانه دارد ريشه حسادت خودخواهي واز غرائز واحساسات شخصي مي باشد ولي غيرت يك حس اجتماعي ونوعي است وفايده وهوش متوجه ديگران است.
غيرت نوعي يا پاسباني است كه آفرينش براي مشخص بودن ومختلط نشدن نسل ها وجود بشر نهاده است.سراينكه مرد حساسيت فوق العاده اي در جلوگيري از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت مأموريتي به او داده است تا نسب او در نسل آينده حفظ كند.اين احساس مانند احساس علاقه به فرزند است.
علاقه به حفظ نسل لرزان هم وجود دارد ولي در آنجا احتياج به پاسبان نيست.زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است واشتباه پذير نيست.از اينجا مي توان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران ريشه اي غير از حساسيت مرد در اين مسأله است.
ما مدعي تقسيم كه فرضاً مرد = خود را با نيروي اخلاقي از ميان ببرد كه يك نوع حس اجتماعي دارد وجود دارد كه اجازه نمي دهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند.ما مدعي هستيم منحصر شناختن علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقي فردي است اشتباه است.
در برخي از روايات نيز به اين اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است وآنچه در زنان است حسادت
براي توضيح اين مطلب مي توان يك نكته را افزود وآن اين است كه زن هميشه مي خواهد مطلوب ومعشوق مرد باشد.جلوه گري ها،دلبري ها وخودنمايي هاي زن همه براي جلب نظر مرد است زن آنقدر كه مي خواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال ولذت جنسي نيست.
اگر زن نمي خواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به اين جهت است كه مي خواهد مقام معشوق بودن ومطلوب بودن را خاص خود كند.ولي درمرد چنين احساسي وجود ندارد.
علي عليه السلام جمله عجيبي مي فرمايد:«ما زني غيور قط» يعني هرگز يك انسان شريف وغيور زنا نمي كند.نفرموده است:انسان صدد زنا نمي كند،بلكه فرمود انسان غيور زنا نمي كند چرا؟ براي اين كه غيرت يك شرافت انساني ويك حساسيت انساني است نسبت به پاكي وطهارت جامعه انسان غيور همان طور كه راضي نمي شود اين ناموس خودش آلوده گردد،راضي نمي شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود.زيرا غيرت غير از حسادت است.حسادت يك امر شخصي وفردي وناشي از يك سلسله عقده هاي روحي است،اما غيرت يك احساس وعاطفه نوع بشري است.اين خود دليل است كه‌«غيرت» از خود پرستي ناشي نمي شود،احساس خاصي است كه قانون خلقت براي تحكيم اساس زندگي خانوادگي كه يك زندگي طبيعي است،نه قراردادي ،ايجاد كرده است.واما اينكه آيا نظر اسلام درباره حجاب وپوشش احترام گذاشتن به حس غيرت مرد است يا نه؟ جواب اين است كه بدون شك اسلام همان فلسفه اي كه در حس غيرت هست يعني حفاظت پاكي نسل اختلاف انساب را منظور نظردارد.
عادت زنانگي :
به عقيده بعضي حجاب وخانه نشيني ريشه رواني دارد. زن از ابتدا خود نسبت به مرد احساس حقارت مي كرده است از دو جهت:يكي احساس نقص بخصوص به مرد، ديگري خونريزي ماهانه وحين زايمان وحين ازائه بكارت
اينكه عادت ماهانه نوعي پليدي ونقص است،فكري است كه از قديم در ميان بشر وجود داشته است وبه همين دليل زنان در ايام عادت مانند شيئي پليد در گوشه اي محبوس بوده اند واز آنها دوري واجتناب شده است.
ئيلونك عن المحيض قل هوازي فاتمزلوا النساء في المحيض.
يعني از تو درباره حيض سؤال مي كنند،بگو نوعي بيماري است،در حال اين بيماري با زنان نزديكي نكنيد قرآن اين حال را فقط نوعي بيماري مانند ساير بيماري ها خواند وهر گونه پليدي را ازآن سلب كرد.در سنن ابوداود جلد اول صفحه 499 در شأن نزول اين مي نويسد:
«انس بن مالك گفت عادت يهود اين بود كه همين كه زني از آنها حائض مي شد او را از خانه بيرون مي كردند،نه با او غذا مي خوردند ونه تاز ظرف او آب مي آشماميدند ونه با او در يك اتاق مي زيستند.لذا از رسول خدا دراين باره سؤال شدواين آيه نازل گشت.رسول خدا از دوري گزيدن از آنها منع كرد وفرمود جز همبستري هيچ ممنوعيت ديگري ندارد.»
از نظر اسلام زن حائض حكم يك انسان به اصطلاح = رايغي انسان فاقد وضو وغسل را دارد كه در آسمان از نماز وروزه محروم است.
در ميان يهوديان،زردشتيان با زن حائض مانند يك شيئي پليد رفتار مي شده است واين جهت،هم وزن وهم در مرد اين فكر را به وجود آمده كه زن موجود پست وپليدي است ومخصوصاً خود زن در آن حالت احساس شرم ونقص مي كرده وخود را مخفي مي ساخته.
با فلسفه اسلام درباره زن وپوشيدگي زن رابطه اي ندارد.اسلام نه حيض را موجب پستي وحقارت زن ميداند ونه پوسيدگي را به خاطر پستي وحقارت زن عنوان كرده است.
بالا بردن ارزش:
به وارد كلي بعضي است درباره ريشه اخلاق جسني زن از قبيل حياء وعفاف واز آنجمله است تمايل به ستر وپوشش خود از مرد.
دقيق ترين آنها اين است كه حيا وعفاف وستر وپوشش تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام براي گرانبها كردن خود وحفظ موقعيت خود در برابر مرد به كاربرده است. زن باهوش = وبا يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند واگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم كند از عمده زور بازوي مرد برنمي آيد واز طرف ديگر،نقطه نصف مرد را در همان نيازي يافته است.درطبيعت ،جنس نر گيرنده ودنبال كننده آفريده شده است به قول ويل دورانت :
در آداب جفت جوئي عبارت است از حمله براي تصرف در مردان وعقب نشيني براي دلبري وفريبندگي در زنان مرد طبيعتاًٌ جنگي وحيوان شكاري است،عملش مثبت وتهاجمي است،زن براي مرد همچون جائزاي است كه بايد آن را بربايد.»
وقتي كه زن مقام وموقع خود را در برابر مرد يافت ونقطه ضعف مرد را برابر خود دانست همانطور كه متوسل به زيور وخود آرايي وتجمل شد كه از آن راه قلب مرد را تصاحب كند متوسل به دورنگه داشتن خود از دسترس مرد نيز شده دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق وطلب او را تيز تر كند ودر نتيجه مقام وموقع خود را بالا برد.
مثل مرد مثل آب است ومثل آب مثل آتش،اگر حائل از ميان آب وآتش برداشته شود آب برآتش غلبه مي كند وآنرا خاموش مي سازد،اما اگر حائل وحتامي ميان آن رو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگي قرار دهند وآتش در زير آن ديگ روشن كنند آنوقت است كه آتش‌ آب را تحت تأثير خود قرار مي دهد،اندك اندك او را گرم مي كند واحياناً جوش،غليان در او به وجود مي آورد،تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مي سازد.
«زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب ونقاب وروي بندي كه به كار مي بردند خود بخود جذاب مي نمودند وهمين مسأله جاذبه نيرومندي بدانها مي داد،اما بتدريج با تلاش كه زنان اين كشور ها براي برابر با زنان غربي از خود نشان مي دهند حجاب وپوششي كه امروز برزن شرقي كشيده شده بود از ميان مي رود وهمراه آن از جاذبه جنسي او هم كاسته مي شود.»
از اين داستان ها مي توان فهميد كه زن بر اثر دورنگه داشتن خود از دسترس مردم تا كجا پايه خود را بالا برده است وتا چه حد سرنياز مرد را به آستان خود فرو آمده است؟
قطعاً درك زن اين حقيقت را در تمايل او به پوشش بدن خود مخفي كردن خود به صورت يك راز تأثير فراوان داشته است.

بخش سوم : فلسفه پوشش در اسلام
اگر بحث كنندگان مسأله را با بي طرفي مورد كاوش قرار مي دادند در مي يافتند كه فلسفه پوشش وحجاب اسلامي هيچيك از سخنان پوچ وبي اساس آنها نيست.
ما براي پوشش زن ازنظر اسلام فلسفه خاصي قائل هستيم كه نظر علمي آن را موجه مي سازد واز نظر تحليل مي توان آنها را مبناي حجاب در اسلام دانست.
واژه حجاب :
آن نكته اين است كه معناي لغوي حجاب كه در عصرما اين كلمه براي پوشش زن معروف شده است چيست؟كلمه حجاب هم به معني پوشيدن است وهم به معني پرده وحاجب،بيشتر استعمامش به معني پرده است.اين كلمه از آنجهت مفهوم پوشش مي دهد كه پرده وسيله پوشش است وشايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششي حجاب نيست،آن پوشش حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.در قرآن كريم در داستان سليمان،غروب خورشيد را اينطور توصيف مي كند:«حتي تورات بالحجاب»يعني تا آنوقتي كه خورشيد در پشت پرده معني شد.پرده حائز ميان قلب وشكم را «حجاب» مي نامند. دردستوري كه اميرالمومنين «ع» به مالك اشتر نوشته است مي فرمايد:فلاتطومن احتجا بك كن رعينك يعني در ميان مردم باش به كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن،حاجب ودربان تورا از مردم جدا نكند،بلكه خودت را درمعرض ملاقات وتماس مردم قرار بده تا ضعيفان وبيچارگان بتوانند نيازمندي ها وشكايات خود را به گوش تو برسانند وتو نيز از جريان امور بي اطلاع نماني.
فقهاء چه در كتاب الصلوه والنكاح كه متعرض اين مطلب شده اند كلمه«ستر» را به كار برده اند نه كلمه حجاب را بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمي شد وما هميشه همان كلمه «پوشش» را به كار مي بريم زيرا چنانكه گفتيم معني شايع لغت حجاب پرده است واكر در مورد پوشش به كار برده مي شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است وهمچنين امر موجب شده كه عده زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده ودر خانه محبوس باشد وبيرون نرود.
فلسفه پوشش كه اسلام براي زنان مقرر كرده است بدين معني است كه از خانه بيرون نروند،زنداني كردن وحبس زن در اسلام نيست،دربرخي ازكشورهاي قديم مثل ايران قديم وهند،چنين چيزهايي وجود داشته است ولي در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن دراسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند وبه جلوه گري وخود نمايي نپردازد.آياتي كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور وچه در سوره مباركه احزاب،حدود پوشش وتماس هاي زن ومرد را ذكر كرده است بدون آنكه حجاب را به كار برده باشد.
به هر حال آيه اي كه در آن آيه كلمه حجاب به كار رفته آيه(54) از سوره احزاب است كه مي فرمايد «و از اسئلتمد من متاعاً فاسئلو من نم وراء حجاب» يعني اگر از آنها متاع وكالاي مورد نياز مطالبه مي كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد.دراصطلاح تاريخ وحديث اسلامي هر جا نام آيه حجاب آمده است،مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب چنان بود وبعد از نزول آيه حجاب چنين شد مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبراست.
1- آرامش رواني :
نبودن حريم ميان زن ومرد وآزادي معاشرت هاي بي بندوبار،هيجان ها والتهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد وتقاضاي مسكن را به صورت يك عطش روحي ويك خواست اشباع نشدني در مي آورد.غريزه جنسي،غريزه اي نيرومند ،عميق ودريا صفت است هر چه بيشتر اطاعت شود سركش تر مي گردد،همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند،شعله ورتر مي شود.
1- تاريخ همانطوري كه از آزمندان ثروت ياد مي كند كه با خرمن وآزي حيرت آور در پي گرد آمدن پول وثروت بوده اند وهر چه بيشتر جمع مي كرده اند حريص تر مي شده اند،همچنين از آزمنداني در زمينه مسائل جنسي ياد مي كند،اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف وتملك زيبا رويان در يك حدي متوقف نشده اند،صاحبان حرسراها در واقع همه كساني كه قدرت استفاده داشته اند چنين بوده اند.
قدر مسلم اين است كه بسياري از عشق ها غزل ها عشق ها وغزل هايي است كه مرد براي زن داشته است.همين قدر كه كافي است كه بدانيم متوجه مرد به زن از نوع توجه به نان وآب نيست كه با سير شدن شكم امتناع شود بلكه يا به صورت حرص وآز وتنوع پرستي در مي آيد ويا به صورت عشق وغزل،ما بعداً در اين باره بحث خواهيم كرد كه در چه شرائطي حالت حرص وآز جنسي تقويت مي شود ودر چه شرائطي شكل عشق وغزل پيدا مي كند ورنگ معنوي به خود مي گيرد.
اسلام تدابيري براي تبديل ورام كردن اين غريزه انديشيده است ودر ين زمينه هم براي زنان وهم براي مردان تكليف معين كرده است،يك وظيفه مشترك كه براي زن ومرد،هر دو،مقرر فرموده مربوط به نگاه كردنست:قل للمومنين من ابصارهم ويحفظو فروجهم .... قل للمومنات بغضفن من ابصارهن ويحفظن فروجهن......
خلاصه اين دستور اين است كه زن ومرد نبايد به يك ديگر خيره شوند،نبايد چشم چراني كنند،نبايد نگاههاي مملو از شهوت به يكديگر بدوزند،نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند.يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است وآن اين است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند ودر اجتماع به جلوه گري ودلربايي نپردازند به هيچ وجه وهيچ صورت،وبا هيچ شكل ورنگ وبهانه اي كاري نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند.
روح بشر العاده تحريك پذير است،اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيري روح بشر محدود به حد خاصي است واز آن پس آرام مي گيرد.
همانطور كه بشر،اعم از مرد وزن،در ناحيه ثروت ومقام از تصاحب ثروت واز تملك جاه ومقام سير نمي شود واشباع نمي گردد.در ناحيه جنسي نيز چنين است،هيچ مردي از تصاحب زيبا رويان وهيچ زني از متوجه كرد ن مردان وتصاحب قلب آن وبالاخره هيچ دلي از هوس سير نمي شود.
چرا در دنياي غرب اينهمه بيماري رواني زياد شده است؟علتش آزادي اخلاقي جنسي وتحريكات فراوان جنسي است كه به وسيله جرائد ومجلات وسينماها وتئاتر ها ومحافل ها ومجالس رسمي وغير رسمي وحتي خيابان ها وكوچه ها انجام مي شود.
2- استحكام پيوند خانوادگي :
فلسفه پوشش ومنع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع،از نظر اجتماع خانوادگي اين است كه همسر قانوني مشخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او به شمار برود.
در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي،همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب ومزاحم وزندانبان به شمار مي رود و در نتيجه كانون خانوادگي براساس دشمني ونفرت پايه گذاري مي شود.علت اين كه جوانان امروز از ازدواج گريزانند وهر وقت به آنان پيشنهاد مي شود،جواب مي دهند كه حالا زود است،ما هنوز بچه ايم ويا به عناوين ديگر از زير بار آن شانه خالي مي كنند همين است و حال آن كه در قديم يكي از شيرين ترين آروزهاي جوانان ازدواج بود،جوانان پيش از آن كه به بركت دنياي اروپا كالاي زن اين همه ارزان فراوان گردد «شب زفاف » را كم از تخت پادشاهي نمي دانستند.
معاشرت هاي آزادوبي بند وبار پسران ودختران‌،ازدواج را به صورت يك وظيفه وتكليف ومحدوديت در آورده است كه بايد آن را با توصيه هاي اخلاقي ويا احياناً چنانكه برخي از جرائد پيشنهاد مي كنند با اعمال دربرجوانان تحميل كرد.سيستم روابط آزاد اولاً موجب مي شود كه پسران تا جايي كه ممكن است از ازدواج وتشكيل خانواده سرباز زنند وفقط هنگامي كه نيروهاي جواني وشور ونشاط آنها رو به ضعف وسستي مي نهد،اقدام به ازدواج كنند ودراين موقع زن را فقط براي فرزندان واحياناً براي خدمتكاري وكلفتي بخواهند وثانياً پيوند ازدواج هاي موجود را سست مي كند وسبب مي گردد به جاي اين كه خانواده بر پايه يك عشق خالص ومحبت عميق استوار باشد وهر يك از زن وشوهر همسر خود را عامل حقارت خود بداند وبر عكس به چشم رقيب وعامل سلب آزادي ومحدوديت مي بيند وچنانكه اصطلاح شده است يكديگر را زندانيان نيامند.
بعضي ها مانند برتراند راسل پنداشته اند كه جلوگيري از معاشرت هاي آزاد صرفاً به خاطر اطمينان مرد نسبت به نسل است براي حل اشكال،استفاده از وسائل ضد آبستني را پيشنهاد كره اند درصورتي كه مسأله تنها پاكي نسل نيست.مسأله مهم ديگر ايجاد پاك ترين وصميمي ترين عواطف بين زوجين وبرقرار ساختن يگانگي واتحاد كامل در كانون خانواده است.تأمين اين هدف وقي ممكن است كه زوجين از هر گونه استمناع از غير همسر يا همسران = چشم بپوشند مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد وزن نيز درصد وتحريك وجلب توجه كسي جز شوهر خود نباشد واصل ممنوعيت هر نوع كاميابي جنسي در غير كادر خانواده حتي قبل از ازدواج هم رعايت گردد.
به علاوه زني كه تا اينجا پيشرفته است كه به پيري از امثال راسل وتقليد از صاحبان مكتب «اخلاق نوين جنسي» با داشتن همسر قانوني ،تحقق خود را در جاي ديگر جستجو مي كندوبا مرد مورد عشق وعلاقه خود همبستر مي شود،چه اطميناني است كه به خاطر همسر قانوني كه چندان مورد علاقه اش نيست وسائل ضد آبستن به كاربرد واز مرد مورد عشق وعلاقه خود آبستن نشود وفرزندان را به ريش همسرقانوني نبندند.قطعاً چنين زني مايل است كه فرزندي
3- استواري اجتماع:
كشانيدن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع نيروي كار وفعاليت اجتماع را ضعيف مي كند.برعكس كه مخالفين حجاب خرده گيري كرده اند وگفته اند:
«حجاب موجب زوج كردن نيروي نيمي از افراد اجتماع است»بي حجابي وترويج روابط آزاد جنسي موجب فلج كردن نيروي اجتماع است.
آنچه موجب فلج كردن نيروي زن وحبس استعداد هاي اواست حجاب به صورت زنداني كردن زن ومحروم ساختن او از فعاليت هاي فرهنگي واجتماعي واقتصادي است ودر اسلام چنين چيزي وجود ندارد،اسلام نه مي گويد كه زن از خانه بيرون نرود ونه مي گويد حق تحصيل علم ودانش ندارد،بلكه علم ودانش را فريضه مشترك زن ومرد دانسته است ونه فعاليت اقتصادي خاصي رابراي زن تحريم مي كند آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذت جوئي هاي شهواني است.آيا اگر پيرو دختري در محيط جداگانه اي تحصيل كنند وفرضاً دريك محيط كار درس مي خوانند دختران بدن خود را بپوشانند وهيچگونه آرايشي نداشته باشند،بهتر درس مي خوانند وفكر مي كنند وبه سخن استاد گوش مي كنند يا وقتي كه كنار هر پسري يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالاي زانو نشسته باشد؟
اگر زن ايراني بخواهد خود را فقط براي همسر قانوني ويا براي حضوردر مجالس اختصاصي بيارايد،نه مصرف كننده لايق براي سرمايه داران غربي خواهد بود ونه وظيفه ومأموريت در گيرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان وضعف اداره آنان وايجاد ركورد فعاليت اجتماعي به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد.
4- ارزش واقدام زن:
از نظر مغز وفكر نيز تفوق مرد لااقل قابل مبحث است،زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد،ولي زن از طريق عاطفي وقلبي هميشه تفويق خود را برمرد ثابت كرده است به نگه داشتن زن ميان خود ومرد يكي از وسائل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام وموقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است.
اسلام مخصوصاً تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين تر وباوقارتر وعفيف تر حركت كند وخود را درمعرض نمايش براي مرد نگذارد بر احترامش افزده مي شود.

 

 

 

بخش چهارم

ايرادها واشكال ها
حجاب ومنطق:

مي گويند منشأ حجاب يا غارتگري وناامني بوده است كه امروز وجود ندارد ويا فكر رهبانيت وترك لذت بوده است كه فكر باطل ونادرستي است ويا خودخواهي وسلطه جويي مرد بوده كه رذيله اي است ناهنجار وبايد با آن مبارزه كرد ويا اعتقاد به پليدي زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافه اي بيش نيست.
از مباحث آن بخش معلوم گشت كه حجاب البته به مفهوم اسلامي آن از جنبه هاي مختلف رواني،خانوادگي اجتماعي وحتي از جنبه بالا رفتن ارزش زن،منطق معقول دارد.
حجاب واصل آزادي
ايرادگيري كه بر حجاب گرفته اند اين است كه موجب سلب حق آزادي كه يك حق طبيعي بشري است مي گردد ونوعي توهين به حيثيت انساني زن به شمار مي رود.
پاسخ يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زنداني كردن زن در خانه بين موظف داشتن او به اينكه وقتي مي خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد.در اسلام محبوس ساختن واسير كردن زن وجود ندارد .حجاب در اسلام يك وظيفه اي است بر عهده زن نهاده شده كه در معاشرت وبرخورد با مرد بايد كيفيت خاصي را در لباس پوشيدن مراعات كند.اين وظيفه نه از ناحيه مرد براو تحميل شده است ونه چيزي است كه باحيثيت وكرامت او منافات داشته باشد ويا تجاوز به حقوق طبيعي او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود.
اگر رعايت پاره اي موانع اجتماعي زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصي را اتخاذ كنند وطوري راه بروند كه آرايش ديگران را بر هم نزنند وتعادل اخلاقي را از بين نبرند چنين مطلبي را در زنداني كردن يا بردگي نمي توان ناميد وآن را منافي حيثيت انساني واصل آزادي فرد نمي توان دانست.پوشيده بودن زن در همان حدودي كه اسلام تعيين كرده است،موجب كرامت واحترام بيشتر او است.زيرا او را از تعرض افراد جلف وفاقد اخلاق معصون مي دارد.
شرافت زن اقتضاء مي كند كه هنگامي كه از خانه بيرون مي رود متين وسنگين وبا وقار باشد،در طرز رفتار ولباس پوشيدنش هيچگونه = كه باعث تحريك وتمييچ شود به كار نبرد،عملا مرد را به سوني خود دعوت نكند زبان دار لباس نپوشد،زبان دار راه نرود،زبان دار ومعني دار به سخن خود آهنگ ندهد.چه آنكه گاهي اوقات ژست ها سخن مي گويند،راه رفتن انسان سخن مي گويد،طرز حرف زدنش يك حرف ديگري مي زند.
شما اگر از فقها بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است؟جواب مي دهند.اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن ولو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است؟يعني نقش عمل بيع وشراع زن اگر طرف مرد باشد حرام است؟
پاسخ مي دهند حرام نيست؟آيا شركت كردن زن درمجالس واجتماعات ممنوع است؟ باز هم جواب منفي است،چنانكه در مجالس ومساجد مذهبي وپاي منبرها شركت مي كنند ولي نگفته است كه صرف شركت كردن زن در جاهائيكه مرد هم وجود دارد حرام است.آيا تحميل زن،فن وهنر آموختن زن وبالاخره تكميل استعدادهايي كه خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟باز جواب منفي است.
فقط دو مسأله وجود دارد،يكي اينكه بايد پوشيده باشد وبيرون رفتن به صورت خودنمايي وتحريك آميز نباشد وديگر اينكه مصلحت خانوادگي ايجاب مي كند كه خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضايت شوهر ومصلحت انديشي او باشد.البته مرد هم بايد در مورد مصالح خانوادگي نظربدهد نه بيشتر.گاهي ممكن است رفتن زن به خانه اقوام وفاميل خودش هم مصلحت نباشد.فرض كنيم زن مي خواهد به خانه خواهر برود وفي المثل خواهرش فرد مفسد وفتنه انگيزي است كه زن را عليه مصالح زندگي تحريك مي كند.تجربه هم نشان مي دهد كه اين گونه قضايا كم = نيست.گاهي هست كه رفتن زن حتي به خانه مادرش نيز بر خلاف مصلحت خانوادگي است،همين كه نفس مادر به او برسد تا يكفهمه در خانه ناراحتي مي كند،بهانه مي گيرد زندگي را تلخ وغير قابل تحمل مي سازد.درحين مواردي شوهر حق دارد كه از اين معاشرت هاي زيانبخش كه زيانش نه تنها متوجه مرد است متوجه خود زن وفرزندان ايشان نيز مي باشد جلوگيري كند ولي در مسائلي كه مربوط به مصالح خانواده نيست دخالت مرد مورد ندارد.
ركود فعاليت ها:
سومين ايرايد كه بر حجاب مي گيرند اين است كه سبب ركود و تعطيل فعاليتهايي است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است.
زن نيز مانند مرد داراي ذوق ، فكر ، فهم، هوش و استعداد كار است. اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد. اساساً هر استعداد طبيعي دليل يك حق طبيعي است. وقتي در آفرينش به يك موجود استعداد و لياقت كاري داده شد، اين به منزله سند و مدرك است كوري فن دارد استعداد خود رابه فعاليت برساند،‌منع كردن آن ظلم است.
چرا مي گوييم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند و اين حق را براي حيوانات قائل نيستيم. براي اينكه استعداد درس خواندن در بشر وجود دارد و در حيوانات وجودندارد. در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و محروم ساختن او از اين كارهابرخلاف عدالت است.
باز داشتن زن از كوشش هايي كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها بسته به زن است خيانت به اجتماع نيز مي باشد. عامل انساني بزرگترين سرمايه اجتماع است، زن نيز انسان است و اجتماع بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروي توليد او بهره مند گردد.
حجاب اسلام نمي گويد كه بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوي بروز استعدادها او را گرفت ، مبناي حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اين است كه استعداد ذات جنسي بايد به محيط خانوادگي و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع خالص براي كار و فعاليت باشد به همين جهت به زن اجازه نمي دهد كه وقتي از خانه بيرون مي رود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمي دهد كه چشم چراني كند. چنين حجابي نه تنها نيروي كار زن را فلج نمي كند موجب تقويت نيروي كار اجتماع نيز مي باشد.
عجبا! به بهانه اينكه حجاب، نيمي از افراد اجتماع را فلج كرده است، با بي حجابي و بي بندو باري نيروي تمام افراد زن و مرد را فلج كرده اند، كار زن پرداختن به خود آرايي و صرف وقت به پاي ميز توالت براي بيرون رفتن و كار مرد چشم چراني و شكارچيگري شده است.
اين مدها و لباس هاي تحريك آميز براي چه به وجود آمده است؟ آيا براي اين است كه بانوان آن را براي همسرانشان بپوشند؟ اين كفش هاي پاشنه بلند براي چيست؟ جز براي اين است كه حركات ماهيچه هاي كفل را به ديگران نشان دهد؟ عملاً غالب خانم هايي كه از اين نوع كفش ها و لباسها و آرايش ها استفاده مي كنند و تنها مردي را كه به == نمي گيرند شوهران خوشان است.
زن مي تواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشي استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربي براي هدف و منظور ديگري است.
اگر دختران در اجتماعات عمومي لباس ساده بپوشند، كفش ساده به پا كنند با چادر يا با پالتو و روسري كامل به مدرسه و دانشگاه بروند آيا در چنين شرايطي بهتر درس مي خوانند يا با وضعي كه مشاهده مي كنيم؟
افزايش التهابها:
يك ايراد ديگر كه به جواب گرفته اند اين است كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياق ها و التهاب ها مي افزايد و طبق اصل «الانسان حريض علي ما منع منه» حرص و ولع نسبت به اعمال جنسي را در زن و مرد بيشتر مي كند. به علاوه سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلال هاي رواني و بيماري هاي روحي مي گردد.
خود راسل در كتاب زناشويي و اخلاق اعتراف مي كند كه عملش روحي در مسائل جنسي غير از حرارت جسمي است ، آنچه با ارضاء تسكين مي يابد حرارت جسمي است نه عطش روحي.
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادي در مسائل جنسي سبب شعله ور شدن مشمولات به صورت حرص و آز مي گردد، از نوع حرص و آزهايي كه در صاحبان حرمسراهاي رومي و ايراني و عرب سراغ داريم. ولي ممنوعيت و حريم نيروي عشق و تغزل و تخليل را به صورت يك احساس عالي و رقيق و لطيف و انساني تحريك مي كند و رشد مي دهد و تنها در اين هنگم است كه مبدا و منشأ خلق هنرها و ابداع ها و فلسفه ها مي گردد.
ميان آنچه عشق ناميده مي شود و به قول اين سينا در عشق عفيف» آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در مي آيد با اينكه هر دو روحي و پايان ناپذير است تفاوت بسيار است.
حاجت هاي طبيعي بر دو قسم است: يك نوع حاجت هاي محدود و سطحي است مثل خوردن، خوابيدن، در اين نوع از حاجت ها همينكه ظرفيت غريزه شباع و حاجت جهاني مرتفع گردد، رغبت انسان هم از بين مي رود حتي ممكن است به تنفر و انزجار مبدل گردد. ولي يك نوع ديگر از نيازهاي طبيعي، == و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستي و جاه طلبي.
غريزه جنسي داراي دو جنبه است ، از نظر حرارت جسمي از نوع اول است ولي از نظر تمايل روحي دو جنس به يكديگر چنين نيست.
علم دولتي هم همين حالت را دارد. در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) آمده است: منهومان الاشيعيان طالب علم طالب مال. يعني دو گرسنه هرگز سير نمي شوند: يكي جوينده علم و ديگري طالب ثروت،‌هر چه بيشتر به آنها داده شود اشتهايشان تيزتر مي گردد.
جاه طلبي بشر هم از همين قبيل است، ظرفيت بشر از نظر جاه طلبي پايان ناپذير است،‌هر فردي هر مقام اجتماعي و هر پست عالي را كه به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است و اساساً هر جا كه پاي حس تملك به ميان بيايد از پايان پذيري خبري نيست.
غريزه جنسي دو جنبه دارد: جنبه جسماني و جنبه روحي، از جنبه جسماني محدود است، از اين نظر يك زن يا دو زن براي اشباع مرد كافي است، ولي از نظر تنوع طلبي و عطش روحي اينكه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگري دارد.
قبلاً اشاره كرديم كه حالت روحي مربوط به اين موضوع دو نوع است: يكي آن است كه به اصطلاح «عشق» ناميده مي شود و همان چيزي است كه در ميان فلاسثفه و مخصوصاً فلاسفه اسمي مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعي ، جسمي و جنسي است و يا ريشه و هتدف ديگري دارد كه صددرصد روحي است و يا عشق سرمي در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه، جنس است ولي بعد حالت معنوي پيدا مي كند و متوجه مصرف هاي غير جنسي مي گردد؟
اين عطش روحي فعلاً محل بحث ما نيست. اين نوع از جهش هميشه جنبه فردي و شخصي دارد يعني به موضوع خاص و شخص خاصي تعلق مي گيرد و رابطه او را با غير او قطع مي كند. اين نوع از عطش در زمينه محدوديت ها و محروميت ها به وجود مي آيد. نوعي ديگر عطش روحي آن است كه به صورت حرص و آز در مي آيد كه از شئون فن تملك است و يا آميخته است از دو غريزه پايان ناپذير شهوت جنسي و حس تملك، آن همان است كه در صاحبان حرمسراها قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصرما وجود دارد. اين نوع از عطش تمايل به تنوع دارد،‌از يكي سير مي شود و متوجه ديگري مي گردد در عين اينكه ده ها نفر در اخيتار دارد بنده ده ها نفر ديگر است. و همين نوع از عطش است كه در زمينه بي بند و باري ها و معاشرت هاي به اصطلاح آزاد به وجود مي آيد. اين نوع از عطش است كه هوس ناميده مي شود.
به عقيده ما براي آرامش غريزه دو چيز لازم است.
يكي ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعي و ديگر جلوگيري از تميج و تحريك آن. انسان از لحاظ حوائج طبيعي مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهاي داخلي آن، خطر انفجار را به وجود ميآورد. در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد به آتش داد ولي اين آتش را هرگز با طعمه زياد نمي توان سير كرد. اينكه اجتماع به وسايل مختلف سمعي و بصري و لمسي موجبات هيجان غريزه را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد. هرگز بدين وسيله نمي توان آرامش و رضايت ايجاد كرد بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضايي غريزه با هزاران عوارض رواني و جنايات ناشي از آن افزوده مي شود.
تحريك و تهييج بي حساب غريزه جنسي عوارض وخيم د يگري نظير بلوغ هاي زودرس و پيري و فرسودگي نيز دارد. فرويد كه طرفدار سرسخت آزادي غريزه جنسي بود، خود متوجه شد كه خطا رفته است، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد به مسائل علمي و هنري نظير نقاشي و غيره منعطف ساخت و به اصطالح طرفدار تعميد شد. زيرا تجربه و آمار نشان داده شده بود كه با برداشتن قيود اجتماعي، بيماري ها و عوارض رواني ناشي از غريزه جنسي بيشتر شده است. من نمي دانم آقاي فرويد كه طرفدار تعمميد است از چه راه آن را پيشنهاد مي كند. آيا جز از طريق محدود كردن است؟ در گذشته افراد بي خبر به دانشجويان بي خبرتر از خود مي گفتند انحراف جنسي، يعني هم جنس بازي، فقط در ميان شرقي ها رايج است. علتش هم دست رسي نداشتن به زن بر اثر قيود زياد و حجاب است اما طولي نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان اروپايي ها صد درصد بيشتر از شرقي هاست.
ما انكار نمي كنيم كه دسترسي نداشتن به زن موجب انحراف مي شود. بايد شرايط ازدواج قانوني را سهل كرد ولي بدون شك آن مقدار كه تبرج و خودنمايي زن در اجتماع و معاشرت هاي آزاد مسبب انحراف جنسي مي شود به مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و دست نارسي سبب مي گيرد اگر در مشرق زمين محروميت ها باعث انحراف جنسي و همجنس بازي شده است در اروپا شهوتراني هاي زياد باعث اين انحراف گشته است.
بخش پنجم: حجاب اسلامي
آيات مربوط بدين موضوع در دو سوره از قرآن آمده است: يكي سوره نور و ديگري سوره احزاب.
مومنين نبايد سرزده و بدون اجازه به خانه كسي داخل شوند. جاهايي كه براي سكونت نيست از اين دستور استثناء مي گردد سپس دو آيه ديگر مربوط به وظايف زن و مرد است در معاشرت با يكديگر كه شامل چند قسمت است.
1- هر مسلمان ، چه مرد و چه زن،‌بايد از چشم چراني و نظر بازي اجتناب كند.
2- مسلمان، خواه مرد يا زن،‌بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشد.
3- زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران آشكار نسازند و در مورد تحريك و جلب توجه مردان برنيايند.
4- دو استثناء براي لزوم پوشش زن ذكر شده كه يكي با جمله «ولايبدين زينتهن الا ما ظلم منها» بيان شده است و نسبت به عموم مردان است و د يگري با جمله «ولايبدين زينتهن الا لبهو تمن الغ» ذكر شده ونداشتن پوشش را براي زن نسبت به عده خاص تجويز مي كند.
حدود پوشش
اكنون مي خواهيم حدود پوششي كه در اسلام بر زن واجب شده است با توجه به همراه دلايل موافق و مخالفي كه در مسئله هست از ديده فقهي بررسي كنيم.
مجدداً توضيح مي دهيم كه بحث ما جنبه علمي دارد نه فتوايي اين بنده نظر خودم را مي گويم و هر يك از شما بايد عملاً به فتواي همان مجتهدي عمل كند كه از او تقليد مي نمايد.
1- در اينكه پوشانيدن غيروجه و كفن بر زن واجب است از لحاظ فقه اسلام هيچگونه ترديدي وجود ندارد.
اين قسمت جزء ضروريات و مسلمات است ،‌نه از نظر قران و حديث نه از نظر فتاوي در اين باره اختلاف و تشكيكي وجود ندارد. آنچه مورد بحث است پوشش چهره دست ها تا مچ است.
2- مسأله «وجوب پوشش» را كه وظيفه زن است از مسأله «حركت نظر بر زن»‌كه مربوط به مرد است بايد تفكيك كرد. ممكن است كسي قائل شود به عدم وجوب پوشيدن وجه و كفين بر زن و در عين حال نظر به هر به حرمت نظر از جانب مرد. نبايد پنداشت كه بين اين دو مسأله ملازمه است. همچنانكه از لحاظ فقهي مسلم است كه بر مرد واجب نيست سر خود را بپوشاند ولي اين دليل نمي شود كه بر زن هم نگاه كردن به سر و بدن مرد جايز باشد.
فقها تصريح كرده اند كه جايز نيست كسي به زن ما نگاه كند تا در بين آنها يكي را انتخاب كند. آنچه جايز است كه مرد يك زن خاص است كه به او معرفي شده است و درباره اش مي انديشد از ساير مبهات فريدي ندارد فقط از نظر چهره و اندام ترديد دارد مي خواهد ببينيد آيا مي پسندد يا نه برخي ديگر از فقهاء به صورت احتياط مطلب را بيان كرده اند.
چهره و دو دست (وجه و كفين):‌
بعد از اينكه موارد قطعي پوشش را بيان كرديم، نوبت مي رسد به بحث درباره «پوشش وجه كفين»
مسأله پوشش برحسب اينكه پوشانيدن وجه كفين واجب باشد يا نباشد دو فلسفه كاملاً متفاوت پيدا مي كند اگر پوشش وجه و كفين را لازم بدانيم در حقيقت طرفدار فلسفه پرده نشيني زن و ممنوعيت او از هر نوع كاري جز در محيط خاص خانه و يا محيطهاي صد در صد اختصاصي زنان هستيم.
ولي اگر پوشيدن ساير بدن را لازم بدانيم و هر نوع عمل محرك و تهييج آميز را حرام بشماريم و بر مردان نيز نظر از روي لذت و ريبه را حرام بدانيم اما تنها پوشيدن گروهي چهره و پوشيدن دست ها تا مچ را واجب ندانيم آن هم به شرط اينكه خالي از هر نوع آرايش جالب توجه و محرك و مهييج باشد بلكه ساده و عادي باشد، آن وقت مسأله صورت ديگري پيدا مي كند و طرفدار فلسفه ديگري تقسيم و آن فلسفه اين است كه لزومي ندارد زن الزاماً به درون خانه رانده شود و پرده نشين باشد بلكه صرفاً بايد اين فلسفه رعايت گردد كه هر نوع لذت جنسي اختصاص داشته باشد به محيط خانواده و كانون اجتماع بايد پاك و منزه باشد و هيچگونه كامجويي خواه بصري و خواه لمسي و خواه سمعي نبايد در خارج از كادر همسري صورت بگيرد. بنابراين زن مي تواند هر نوع كار از كارهاي اجتماعي را عهده دار شود.
از نظر اسلام، مرد رئيس خانواده است و زن عضو اين دايره است ،‌عليهذا در حدودي كه مرد مصالح خانوادگي را در نظر مي گيرد فن وارد كه زن را از كار معيني منع كند مقصود ما اين است كه اگر پوشيدن چهره و دو دست مخصوصاً چهره واجب باشد خود به خود شعاع فعاليت زن به اندرون خانه و اجتماعات خاص زنان محدود مي شود ولي اگر پوشيدن گردي چهره واجب نباشد اين محدوديت خود به خود لازم نمي آيد.م اگر احياناً محدوديتي پيدا شود از جهت خاص استثنايي خواهد بود.
ما ذيلاً چند نمونه از اين كارها را مطرح مي كنيم:
1- آيا براي زن، رانندگي جايز است؟

مي دانيم كه مسأله رانندگي بخصوص حكمي ندارد، بايد ديد آيا زن مي تواند وظايف ديگر خود را در حين رانندگي اجرا كند يا نه؟ اگر پوشش وجه و كفين واجب باشد بايد گفت زن نمي تواند رانندگي كند.
2- آيا كار فروشندگي در خارج از منزل براي زن جايز است يا نه؟ البته مقصود آن فروشندگي ها نيست كه فعلاً دنيا معمول است و در حقيقت فريبندگي است نه فروشندگي.
3- آيا كارر اداري براي زن جايز است يا نه؟
4- آيا زن حق دارد عهده دار تدريس،‌ولو براي مردان شود يا نه؟
آيا حق دارد كه در كلاسي كه مرد تدريس مي كند متعلم باشد يا نه؟
اگر زن مرض نداشته باشد و نخواهد لخت بيرون بيايد پوشيدن يك لباس ساده كه تمام بدن و سر و جز چهره و دو دست تا مچ را بپوشاند، مانع هيچ فعاليت بيروني نخواهد بود بلكه برعكس تبرج و خودنمايي و پوشيدن لباس هاي تنگ و مدهاي رنگارنگ است كه زن را به صورت موجودي معمل و غير فعال در مي آورد كه بايد تمام وقتش را مصروف حفا پرسيدن خود كند.
منبع:مديريار