صفحه اصلی     زندگی نامه     تماس با من     پیوندها  
دوشنبه، 19 آذر 1397 - 00:49   
  تازه ترین اخبار:  
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 583صفحه نخست » اخبار ، یادداشت ها و مقالات برگزیدهشنبه، 24 آبان 1393 - 18:34
حامد همتی عضو شورای شهر اهر
اهر و هوراند داغدار فرزندان سوخته
 اهر و هوراند داغدار فرزندان سوخته...نمی دانم چگونه راندم از دانشگاه تا محل آخرین دیدار(حوالی ینگجه) اما همش به یاد 10 روز پیش بودم.عاشورا. همان روزی که جلو چشم من دخترداییم، طه کوچولوی 9 ماهه اش را به آغوش بابا نادرش سپرد تا ببره داخل هیئت و شال و قبای حسینی رو تنش بکنه. تا از اول بشه نوکر آقاامام حسین(ع). به محل دیدار که رسیدم نادر داخل آمبولانس کنار همسفرانش خوابیده بود. انگار دیرکرده بودم مثل همیشه... یکی گفت دست نادر از داخل کیسه خواب ابدی بیرون مانده بود ومن می دانستم چرا دست بلندکرده. از دور می خواست دست تکان بدهد که خداحافظ رفیق ... من رفتم ...
  
ازساعت یک تا ساعت ٢:٣٠ ظهر پنجشنبه 22 آبان در دانشگاه ازاداهرکلاس سیاست پولی ومالی داشتم.وسط کلاس یکی از دانشجویان در مورد یارانه سوال کرد.من هم بعد از بیان محاسن ومعایب یارانه نقدی ,به محاسبه مبلغ سالانه یارانه نقدی اهری ها پرداختم

٤٥٠٠٠*١٠٠٠٠٠*١٢= ٥٤ میلیارد تومان

وگفتم بچه ها میدانید با این پول می شود جاده اهر تبریز رو به ازادراه ٤ بانده تبدیل کرد!

اگر اهریها یه صندوق تشکیل بدن و یارانه یکسالشون اونجا جمع بشه،میشه کار جاده رو تموم کرد وسالها ی سال اهریها از منافع وسود عوارض ازادراه بهره مند بشن و هم این که بطور متوسط سالانه 124 نفر کشته نمیدیم

بعد  زیر لب آرام گفتم از هر خانواده و طایفه اهری حداقل یه قربانی گرفته این جاده مرگ!

کلاس به آخر رسید که گوشیم زنگ خورد. آن طرف خط صدای لرزان پدر بود که پس از کلی مقدمه چینی مرا به جاده مرگ فرا می خواند.... برای آخرین دیدار با نادر. نادر صادقی آذر

نمی دانم چگونه راندم از دانشگاه تا محل آخرین دیدار(حوالی ینگجه) اما همش به یاد 10 روز پیش بودم.عاشورا. همان روزی که جلو چشم من  دخترداییم، طه کوچولوی 9 ماهه اش را به آغوش بابا نادرش سپرد تا ببره داخل هیئت و شال و قبای حسینی رو تنش بکنه. تا از اول بشه نوکر آقاامام حسین(ع).

به محل دیدار که رسیدم نادر داخل آمبولانس کنار همسفرانش خوابیده بود. انگار دیرکرده بودم مثل همیشه... یکی گفت دست نادر از داخل کیسه خواب ابدی بیرون مانده بود ومن می دانستم چرا دست بلندکرده. از دور می خواست دست تکان بدهد که خداحافظ رفیق ... من رفتم .

بوی سوختگی تمام دشت رو فراگرفته بود.

کنار لاشه ماشین زانوانم خم شد و افتادم.

 

نادر و دو سرباز و دو مرد قره داغی سوختند تا شاید درتاریکخانه اهرتبریز کورسوی نور تلالو کند!

نادر تمام شد اما جاده تمام نشد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 0:14  توسط همتی

منبع:وبلاگ شخصی

   
  

نظرات کاربران: 1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
دل سوخته
| 1393/8/25 - 00:19 |     0     0     |
اقای ... این را هم برایت گفتند سرعت ................ خانواده را تا ابد داغدار کرد تنها جاده هم مقصر نیست یکی از عوامل جاده هست ؟


نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@dini-v.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار