صفحه اصلی     زندگی نامه     تماس با من     پیوندها  
سه شنبه، 19 اسفند 1404 - 02:33   
  تازه ترین اخبار:  
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 234صفحه نخست » یادداشت ها و نوشته های مدیر سایتچهارشنبه، 11 بهمن 1391 - 01:13
غافل از اینکه ، آنکه باید بداند می داند!
این روزها تا یک نصف لیوان آب هم که می خواهی بخوری ،اگر کاری برای کسی می کنی و یا خدمتی را به لحاظ وظایف ذاتی و قانونی خود انجام می دهی برخی فکرمی کنند که به خاطر تبلیغ و خوب جلوه دادن خود و یا... است. شاید در مورد این مطلب هم کسی یا کسانی اینگونه فکر کنند .مهم نیست که کی، چی فکر کند،این نوشته درنگاه اول تذکر به خود است . دراولین ملاقاتی که با سرپرست محترم وقت کمیته امداد کشور داشتم کمک قابل توجهی را به افراد تحت پوشش کمیته کمیته حوزه انتخابیه ام دریافت نمودم البته در طول دوره خدمتم کمک و مساعدت های قانونی زیادی را به دفعات برای افراد بی بضاعت اخذ می نمودم و از طریق ادارات ذیربط به تشخیص خودشان اقدام می شد.
  

از دوره هفتم مجلس خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارم درسال آخر تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای احتمالی ،برای دوره بعد زیاد شده بود .چند نفر از دوستان و نزدیکان پیشنهاد و اصرار کردند این کمک هایی که انجام می شود باید مردم بدانند، چرا نمی گویی و نمی گذاری از طریق شما انجام شود؟ به ظاهرحرف درستی بود ! چون چنین به نظر می رسید آنچه را که به قصد قرب انجام شده و یا می گرددکسی باخبر نمی شود و برای ربودن گوی سبقت خدمت از دیگران که آستیتن بالا زده اند لاجرم باید کاری کرد، اما من که هیچ وقت دفتر و دستکی از لیست افرادی که کاری برایش انجام شده بود در دست نداشتم و حتی نمی خواستم داشته باشم ،باید تصمیم می گرفتم و بر خلاف میل باطنی مسیری که سالهابا اعتقاد و بدون منت و با عشق فراوان رفته بودم ،به نوع دیگری عوض می کردم. 

 یک آن غافل از اینکه، آنکه باید بداند می داند !، در زندان درونی خویش خدا را فراموش نموده و سفارش به عزیز مصر  فرستادم، اگر چه به مدد توجه و الطاف کریمانه حضرت حق شیوه ای را که مد نظر بود هیچ وقت عملیاتی نشد و به فعل نرسید، اما همین که مدتی گوشه ای از ذهنم را به خود مشغول کرده بود و باعث کم رنگ شدن خلوص نیت برای خدمت می شد و دل از خدا می کند و  به خلق خدا  می سپرد، خود خسران و ضرربزرگی بود که بعد ها بیشتر احساس کردم .

یقین بدانیم هر کاری که می کنیم بازتاب و انعکاسش به خودمان برمی گردد چه نیکی باشد وچه بدی ! فقط دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد!

سعدی شیرازی می فرماید:

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایــزد در بیــابــانــت دهـد بـاز!


و حافظ شیرازی می فرماید:

تو بندگی چو گدایان بشرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده پروری داند

 

 

 

   
  

نظرات کاربران: 7 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
ب.پ
| 1391/11/11 - 13:45 |     0     0     |
سلام و عرض ادب خدمت مهندس

در دوره نمایندگی جنابعالی اتفاقات خوبی رقم خورد و به نظرم چون خودتان از خانواده ای فقیر ولی سالم و با خلوص نیت بودید تاثیر گذار بود ولی بعضی از اطرافیانتان نیز از آب گل آلود ماهی گرفته و در انتخابات همانها نیز پشت شما را خالی کردند که البته شناخت این جور ادمها خیلی خیلی سخت و دشوار است ولیکن ارادت خاص افراد اگاه به کارهای شما همچنان پابرجا خواهد بود اگر ردیف افرادی که ذکرشان رفت را شناسائی نموده و به انها میدان ندهید -و به قولی: لبخند بزن !بدون انتظار پاسخی از دنیا.بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند،با تمام سازهایت می رقصد(چارلی چاپلین)موفق باشی مهندس عزیز

ر
| 1391/11/11 - 19:22 |     0     0     |
فریدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت این نیکویی تو داد و دهش کن فریدون تویی

امیدوارم نتیجه ای که از مطلب زیباتون درک کردم درست باشه

همکار
| 1391/11/11 - 21:37 |     0     0     |
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.

دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » . دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.

دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه اورا شناخت.

سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.

آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا خواند: « بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»


ناشناس
| 1391/11/13 - 02:28 |     0     0     |
عالی بود /احسنت

ازکارمندان دانشگاه
| 1391/11/14 - 11:55 |     0     0     |

با سلام خدمت مهندس عزیز ،این دنیا چه حکمتهایی دارد ،یه روزی همه کسانی که به شما ارادت داشتند اصرارشان براین بود که چرا( در مقابل کسانی که ادعای خدمت بهتر از شما را نسبت به حوزه انتخابی خود داشته و هر از چند گاهی تهمت و منفی بافی از شما را پیشه خود کرده بودند)همه خدمات ارائه شده براین مردم قدر شناس را اطلاع رسانی نمی کنی ،با همین جمله آنکه باید بداند می داند! مواجه می شدند .
بانگاهی به دوره نمایندگی جناب آقای... و ...و با مقایسه عملکرد ایشان نسبت به دوره شما استنباطم این است که صبر و استقامت شما در مقابل این رقیبان نشانگر این بود که شما می دانستید اینها چیزی در چنته شون نیست و با آمدنشان لیاقت و شایستگی شما بیشتر در میان مردم جلوه حقیقی خود را نشان خواهد داد و به قول شاعر زر طلا همیشه طلاست و در هر جا آثار مربوط به جنس خود را خواهد داشت و به رسم نامروتی روزگار اگر:
سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود



دوست
| 1391/11/14 - 23:51 |     0     0     |
دوست من سلام

مقصد جایی در انتهای مسیر نیست !

بلکه لذت بردن از گام هایی است که بر می داریم.

اگر رستگاری بی رنج و تعب بدست می آمد چگونه ممکن بود

که تقریبا همه از آن غافل بمانند ؟

هر چیز عالی و نفیس که کمیاب است به دشواری بدست می آید .



دوست
| 1391/11/18 - 23:39 |     0     0     |
سلام اگر این مردم چنین تصوری ازعملکرد یک مدیر توانا را دارند بنده متاسفم ولی به قول جنابعالی انکه باید بداند میداند.


نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@dini-v.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار