صفحه اصلی     زندگی نامه     تماس با من     پیوندها  
جمعه، 21 فروردین 1405 - 23:40   
  تازه ترین اخبار:  
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 432صفحه نخست » اخبار ، یادداشت ها و مقالات برگزیدهیکشنبه، 17 فروردین 1393 - 08:51
با "بابا"
ایستگاه منتظر اتوبوس بودم. صدای موبایل پیرمردی که در کنارم نشسته بود توجه مرا جلب کرد. با دستان لرزانش زمان زیادی طول کشید تا گوشی را از جیبش درآورد و جواب داد. یکی دو جمله که "گفت و شنید" شادمان شد و با خوشحالی تلفن را قطع نمود. و زیر لب دعا می کرد. الهی خیر ببینی باباجان! عاقبتت به خیر باشد پسرم و... راستش کنجکاو شدم. باسلام پرسیدم: پدرجان چه کسی را این قدر دعا می کنی؟ پاسخ داد: پسر بزرگم. گفتم می توانم بپرسم چرا؟ گفت: هر کار که بگویم برایم انجام می دهد؛ بدون مکث،‌ بدون عذر،‌ بدون منت. می دانی پسرجان! واقعاً عصای دست است چون هر وقت اراده کنم کنارمن است و با "باباست". کلی حرف دیگر هم زد ولی من دیگر سخنان پیرمرد را نمی شنیدم. راستش در فکر بودم که آیا من هم با "بابا" هستم بدون مکث،‌ بدون عذر، بدون منت؟!
  

منبع:مدیریار

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
کلیه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
info@dini-v.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار